X
آرش کوچولوووی مامان و بابا
داستان بزرگ شدن پسرمون آرش از زبون مامان پگاه
تاريخ : يکشنبه 12 آبان 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 1014 مرتبه

کمی  فرم بازیهات عوض شده ، علائق ات گاهی تغییر می کنه و این نشانه ایست از بزرگ شدنت 

جدیدا  به قائم موشک  خیلی علاقه مندی و تا ظرف غذا رو دست من می بینی که دارم به طرفت میام و یا کاهی که باهات کار دارم و صدات می زنم زود می ری پشت پرده قائم می شی و تا نیام دو تا ماچ آبدار ازت نگیرم و ایبته دو تا گاز هم چاشنیش نکنم از پشت پرده در نمیای 

 

یه بازی  روی گوشیم نصب کردم به اسم پووه ، جونوری که باید مثل یه بچه ازش مراقبت کنی و بهش غذا بدی و سر موقع بخوابونیش و حتی باهاش بازی کنی ، من و تو اسم این پووه رو توپولی گذاشتیم ، باهاش حرف می زنی ( به زبون خودت )  باهاش توپ بازی می کنی و گاهی هم که از دستش عصبانی می شی موبایل من بیچاره رو پرت می کنی تا مثلا پوووه ( توپولی ) دردش بگیره 

 

 

جالب اینجاست که وقتی می خوای با توپولی  حرف بزنی  سرت رو به مانیتور انقدر نزدیک می کنی تا مطمئن بشی توپولی  صداتو می شنوه ، آخه توپولی اگه صداتو درست بشنوه عین جمله ات رو با صدای خودش برات تکرار می کنه و تو از شنیدن جمله ای که گفتی اونم با تن صدای توپولی کلی ذوق زده می شی

 

 

آرش کوچولو این روزها عشق ماشین بازیه ، گاهی تو خونه راه می ری و احساس می کنی الان در نقش یه ماشینی ، با صدای بلند شروع به غان غان کردن می کنی و از بین مبلها و وسایل خونه ویراژ می ری 

ماشین های اسباب بازیت رو هم خیلی دوست داری و خیلی بیشتر از قبل باهاشون بازی می کنی ، لبته حتما حتما موقع ماشین بازی صدای ماشین رو در میاری برای اسباب بازیهات

و البته گاهی هم خودت می رونیش

 

و البته گاهی موتور

و گاهی هم ماشین بابایی رو می رونی 

 

آرش کوچولو به چرتکه هم خیلی علاقه داره ، واسه همین هم خاله صبا این چرتکه رو براش خریده تا آرش باهاش بازی کنه 

 

جدیدا  بازی با پشتی های مبل هم جزء  علائق آرش خان شده ، در کسری از ثانیه همه پشتی ها رو وسط پذیرایی پهن می کنه و یاباهاشون تپه درست می کنه و  ازشون بالا می ره 

یا از ما می خواد باهاشون براش خونه درست کنیم و خدا نکنه آرش خان به یکی از دیوارهای خونه تکیه کنه و خونه بریزه ، در صورتی که این پیشامد بد  به وقوع بیانجامه ، من و بابا  امیر باید تا قیام قیامت خونه درست کنیم و صدای دلنواز اعتراض آرش رو به گوش دل پذیرا باشیم 

 

و البته با وسایل دیگه ای هم خونه رو درست می کنیم 

 

و گاهی هم کمد رختخوابها تبدیل به خونه آقا آرش می شه 

 

نقاشی کشیدن هم جزء علایق پسریه ، گاهی در اوج عصبانیت و گریه با دیدن یه مداد ، خودکار یا ماژیک آنجنان آرامشی می گیره که باور کردنی نیست  ، البته خداییش غیر از یه بار ، دیگه ندیدم روی دیوار نقاشی بکشه ، معمولا تو دفتر نقاشی اش نقاشی می کنه 

 

بازی با قل قلی ها هم خیلی جالبه ، راستش خیلی وقت پیش با بابا امیر تصمیم گرفتیم برای آرش خمیر بازی بگیریم ، آخه آرش عادت نداره چیزی رو دهنش کنه و از این بابت خیالمون از بابتش راحته 

آرش از هر چیزی که دستشو کثیف کنه بدش میاد ، مثلا هیچ علاقه ای به بازی با رنگ انگشتی نداره ، در اولین امتحان ازش بدش اومد و دیگه حتی حاضر نیشت امتحانشم کنه 

به همین دلیل سعی می کرد دستشو با خمیر بازی کثیف نکنه ، منم برای همین با خمیر ها براش قل قلی های رنگی درست کردم و اسمشون رو گذاشتیم قل قلی 

الان قل قلی ها یکی از بهترین دوستای آرش هستن ، می ریزتشون تو یه ظرف و از یه جا با دقت به جای  دیگه خونه منتقلشون می کنه و طوری که شکلشون رو از دست ندن از کاسه میارتشون بیرون و سعی می کنه رنگاشونم بگه 

خلاصه قل قلی ها و آرش دنیایی دارن بس عجیب 

 

اینتا نمونه هایی از بازیهایی بود که آرش کوچولو این روزها باهاشون خودشو سرگرم می کنه

واقعا بازی کردن حق هر کودکی است 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 12 آبان 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 493 مرتبه

سلام ، ما باز هم برگشتیم ، با کلی غیبت موجه و غیر موجه  باز تصمیم گرفتیم بیایم و داستان شیطونی های آرش کوچولو رو ادامه بدیم 

این روزها سر مامان پگاه خیلی شلوغ بود ، کلی کار سرم ریخته بود و برای انجام دادنشون کلی زمان نیاز داشتم و متأسفانه و از سر ناچاری مجبور شدم زمانی رو که برای نوشتن وبلاگ گل پسر اختصاص  می دادم رو برای انجام کارام استفاده کنم 

خلاصه ما برگشتیم ، ممکنه گاهی در مقاطعی وبلاگ آرش کوچولو رو وقت نکنم بنویسم ولی هر بار که میام و نظرات دوستای آرش کوچولو رو می خونم باز تصمیم می گیرم که هر چه سریع تر کار نوشتنش  رو از سر بگیرم 

ازتون یه دنیا ممنونم دوستای مهربونم



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 7 مرداد 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 468 مرتبه

تا ازت غافل می شم میبینم رفتی  در کابینت رو باز کردی و دو تا ظرف برداشتی  تو خونه داری  کشون کشون از این ور  به اون ور  می کشی و نفس  نفس می زنی 

انگار  مجبورت کردن ، تو خونه باهاشون از این ور  به اون ور  می ری

 

به سختی می گذاریشون روی  مبل و کنارشون می شینی 

 

 

و گاهی  هم در صددی که درشون رو باز کنی و البته چند باری هم موفق شدی و خونه شده پر از شکر

 

گاهی می ری دو تا قاشق چوبی گنده پیدا می کنی و با یه ظرف می شینی برام آشپزی می کنی ، جدیدا" هم برای اینکه کاملا" ادای  من رو دربیاری ظرفت رو می گذاری روی اجاق گاز و روی نوک انگشت می ایستی و برام آشپزی می کنی 

 

از توی کشوی آشپزخونه ، چنگال ها رو بر می داری و می بری به زور می خوای بندازیشون توی فن کوئل 

 



موضوع : نوزده ماهگی
تاريخ : يکشنبه 6 مرداد 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 736 مرتبه

امسال من و بابا امیر سی و سومین سال زندگیمان رو در کنار هم جشن گرفتیم و خدا رو به خاطر این همه محبت و مهربانی اش شکر گزار بودیم 

امسال بابا امیر منو کلی سوپرایز کرد ، در حالیکه من آرش رو برده بودم خانه کودک برای بازی ، وقتی  برگشتم خونه با این صحنه رو به رو شدم

مثل همیشه  یه گلدون گل رز ، ظرف میوه ای که به زیبایی چیده شده بود و کادویی که کلی منو سوپرایز کرد 

و البته خاله مریم و عمو ارس که به همراه آوش کوچولو محفل عشقمون رو به یاد ماندنی تر کردند و البته زحمت کیک تولد من هم با ایشون بود 

 

ده روز  بعد از تولد من تولد بابا  امیر بود ، من و آرش  10 روی  فرصت داشتیم  کادوی  بابا  جون رو بخریم ، کمی با آرش برام رفتن و گشتن دنبال کادو سخت بود

ولی شکر خدا این عملیات موفقیت آمیز به پایان رسید ، متأسفانه من نتونستم برای بابا جون کیک و گل و میوه  بخرم و مهمونی بدم ، چون واقعا" با آرش نمی تونستم 

ولی خوشحالم که بابا جون امیر از کادومون خیلی خوشش اومد 

 

امیر  عزیزم ایشالله همیشه سلامت ، تندرست و شاد ببینمت 

بابت همه مهربونیات ازت ممنونم

 



موضوع : نوزده ماهگی
تاريخ : يکشنبه 6 مرداد 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 476 مرتبه

هنوزم ، صبحها جرأت ندارم بالش هات  رو  جمع کنم ، خیلی وقتها تو خونه با یه بالش  راه می ری و گاهی هم باهاشون کشتی می گیری 

اگه من و بابا  سرمون روی  بالشت باشه میای و از زیر سرمون به زور درش می اری و می بری می ندازیش  یه گوشه ولی حاضر نیستی  زیر سر من و بابا  ببینیشون

 

این روزها به غیر از بالش ، با صندلیها هم بازی می کنی ، اونا رو میاری تو راهرو و ازشون بالا می ری 

 

 

اسباب بازیهات رو از تو خونه جمع می کنی و میاری زیر صندلیها انبارشون می کنی 

 

 

با صندلی ها تونل درست می کنی و از زیرشون سینه خیز می ری 

 

 

 

 

 

 

 

خلاصه به علایق پسرم صندلی هم اضافه شده

 

 

 



موضوع : نوزده ماهگی
تاريخ : پنجشنبه 3 مرداد 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 703 مرتبه

 

این روزها من در عشق تو گم شده ام ، با هم می خوابیم ، با هم بیدار می شیم و با هم زندگی می کنیم 

هنوز  بلد نیستی  حرف بزنی ولی از چشمهای هم می فهمیم که دیگری  چی می گه و چی می خواد

 

گاهی تا می شینم به سمتم می دوی و دستت رو دور گردنم حلقه می کنی و سفت بغلم می کنی و صورتت رو به صورتم می مالی ، خیلی می بوسمت و تو با نگاهی که به چشمام می کنی و می خندی بهم می فهمونی که چقدر  از بوسیدنم لذت می بری 

 

ولی مامان بدان که تنها تو نیستی که لذت می بری ، لذت واقعی  رو من می برم ، با هر بار بوسیدنت ، تو رو بو می کنم و نفسم رو از عطر تنت پر می کنم 

 

تو رو سفت بغل می کنم با در آغوش  کشیدن تو آرامش نداشته ام رو در ضربان قلب تو پیدا می کنم و هر بار که با تو بازی می کنم می فهمم که مادرم چه احساس  زیبایی رو قبل از من تجربه کرده 

خیلی  دوست دارم

 

نوزده ماهگیت مبارک عزیزم

 



موضوع : نوزده ماهگی
تاريخ : پنجشنبه 3 مرداد 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 575 مرتبه

این روزها تمام چراغهای خونه ما روشن و خاموش می شه ، گاهی یه لامپ خاموش تو خونه ما پیدا نمی شه و ربطی هم نداره که صبح باشه ، ظهره و یا شبه 

می دونین  دلیل این همه لامپ روشن چیه ؟!!!!!

اینکه آرش قدش  بلند شده ، بهلهههههههه

 

و البته این تنها شامل لامپها نمی شه ، کولر روزی صد بار روشن و خاموش می شه و ما هر چی نصیحت کردیم هیچ فایده ای نداشت که نداشت 

تا اینکه من وبابا امیر دست به یه ابتکار جدید زدیم

بهلههههههههههههههههههههههههههههه

 

که البته آرش  هنوز هم از تلاش دست بر نداشته

 

و به نظر می رسه تا حد زیادی هم موفق شده ، شاید هم تا دو هفته دیگه ابتکار  ما رو بتونه کامل بکنه و بندازه دووووووووور

 

 



موضوع : هجده ماهگی
تاريخ : پنجشنبه 3 مرداد 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 1276 مرتبه

چند روزی که زن دایی صدیقه و روژینا جون پیشمون بودن کلی  بهمون خوش گذشت 

 

کلی  روژینا با آرش بازی می کرد و آرش هم از روژینا جون حرف شنوی  می کرد

 

و من زندگی می کردددددددددددددددددم

 

متأسفانه زن دایی و روژینا جون ، چهار  روزی بیشتر پیشمون نموندن و با رفتنشون کلی ما رو دلتنگ خودشون کردن ، رفتن زن دایی و روژینا از یه طرف و رفتن خاله صبا از طرف دیگر کلی منو دلتنگ و تنها کرد ، خاله صبایی که این مدت بد جوری  بهش  عادت کرده بودم و کلی  از  لحاظ  روحی  منو شارژ کرده بود 

خاله صبا انقدر  مهربون و دوست داشتنیه که امکان نداره کسی رو مجذوب رفتار خودش نکنه 

بودنش در کنارم مثل این بود که مامان پیشمه ، واقعا" مثل یه مامان مهربونه 

الان با رفتنش  دلم خیلی  گرفته ، کاش زودتر دانشگاها باز بشه و برگرده پیشمون

واااااااااااای که چقدر  دلم هوای مامان جون  وخاله ندا رو کرده ، دلم برای خونه آقاجون کلی تنگ  شدهههههه

مخصوصا" تو این ماه رمضان ، یادش  به خیر 

 

صبای عزیزم به خاطر تموم زحمت هایی که تو این مدت برای من و آرش کشیدی ازت یه دنیا ممنونم 

خیلی  دوست دارم ، خیلی 

منتظرتم ولی نه تنها ، اینبار با خاله ندا بیا پیشمون



موضوع : هجده ماهگی
تاريخ : پنجشنبه 3 مرداد 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 1078 مرتبه

روژینا خیلی  دوست داشت  تهران رو از  بالای برج میلاد ببینه ، تصمیم  گرفتیم  همگی با هم ایشون رو مشایعت کنیم ، آخه ما بزرگترها هم یه جورایی بدمون نمیومد ....

 

منظره تهران از بالای  برج میلاد

 

 

و اینم چهره  یه پسر  شیطون و بابا و مامانی که از بس دور  برج  دنبال پسری دویدن براشون هیچ انرژی ای  نموندهههههه

 

ماکت های برج های  مخابراتی بلند دنیا ، برج میلاد ششمین برج بلند مخابراتی  دنیاست

 

و این هم برج های  خشتی قدیمی  ایران 

 

و شهر فرنگ و عکسهای  تهران قدیم

 

و اینم روژینای  عزیز عمه 

 



موضوع : هجده ماهگی
تاريخ : پنجشنبه 20 تير 1392 | نویسنده : مامان پگاه
بازدید : 493 مرتبه

بچه ها رو بردیم سرزمین عجایب ، کلی بهشون خوش گذشت ، آرش مثل همیشه با وارد شدن به سرزمین عجایب و دیدن این همه چراغ و لامپهای روشن کلی هیجان زده شد و شروع به دویدن و جیغ کشیدن کرد و من و بابا امیر هم دنبالش میدویدیم که گم نشه 

 

مثل همیشه  سوار  صندلی هلو کیتی شد 

 

 

برای  اینکه آرش کوچولو  بتونه سوار  بالن و هواپیما بشه خاله صبا لطف کرد و با آرش کوچولووو سوار شد 

 

 

 

 

سوار  قایق موتوری هم شد 

 

 

 



موضوع : هجده ماهگی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد